ارزاق

آوریل 19, 2010 at 12:57 ب.ظ. (خاطراتم)

خدایا مارا از این دولت محروم نفرما که با دو هزار تومان این همه خوراکی به ما می دهد
خوراکی هایی خوشمزه
خوراکی هایی که به موقع داده میشود که سر و صدای دانشجو را بخواباند
چون اگه قرار بود بی موقع بدهند اول ترم میداند
برادران چه با ذوق و شوق می گرفتند ارزاق را
از فردا جای غذا قند می خوریییییییییییییییم
خدایا شکرت
اسلام علیکم و رحمت و الله و برکاتوووووووووو

پایاپیوند ۱ دیدگاه

سر در گم

آوریل 18, 2010 at 3:38 ب.ظ. (خاطراتم)

از موقعی که اومدم تبریز دچار بحران هویت شدم
می رم شیراز و تهران بهم می گن ترکه …
میام تبریز بهم می گن فارس اغلان ( پسر فارس )
الان من دقیقا چیم ؟

پایاپیوند 2 دیدگاه

یا ملیییییییییی ( بر وزن علی )

آوریل 18, 2010 at 12:57 ب.ظ. (هله لي)

یا ملی گفتیم و وب آغاز شد

پس از حدودا یک سال دوباره به وب نویسی بر می گردم ولی این بار با قدرت تر (چه جمله ی تکراری ای) این دفعه هم فرقی با دفه های قبل نداره جز اینکه یه سال بزرگتر شدم ( من موموندم(همون موندنه خودمونه) تا کی هر سال میگیم بزرگ میشیم و بعدش میگیم پیر میشیم؟ 40؟50؟60؟70؟80؟90؟100؟ آش ماش بیرون باش منتظر منم باش)
دیگه اینکه در تبریزیییم ( نخندید اینا به خدا همش خاطرست )
رشته ای می خوانیم بسی نا معلوم الحال که معلوم نیست چیست و کس نداند همانا خردمند دانا که از وی خاکستری نماند. نامی دارد علوم الکامپیوتر که معلوم نیست علوم است یا مهندسی یا هیچکدام
دیگه اینکه جدیدا فیلم مالهولند درایو دیدم بسی … پیچ شدم
دیگه اینکه واسه اینکه ای پست طولانی بشه و ارزش خوندن داشته باشه دارم همینجوری چرت و پرت می نویسم
راستی یه خبر دسته اول : یک دانشجوی دانشگاه امیر کبیر به دلیل کمبود ویتامین (مسلما خوابگاهی ) در حمام مشغول هر کاری که بوده ( الله و اعلم ) غش کرده و به بیمارستان منتقل شده
آخریشم اینکه برای اینکه 4 سال دیگه میام آرشیومو بخونم یادم باشه در ترم 2 مورخه بهار 89 فیزیک دو را حذف و به 14 واحد نزول پیدا کردم

پایاپیوند ۱ دیدگاه

تبسم ؟!؟!؟!

مه 19, 2009 at 5:28 ب.ظ. (هله لي)

از رو بیکاری

از رو کمبود مطلب

از رو خل بودن

از رو  [ … ]

خودتون ببینید می فهمید چی میگم

دانلود تبسم

خودم درستش کردم

پایاپیوند 7 دیدگاه

مرگ بر نداشتن قانون کپی رایت

مه 13, 2009 at 12:31 ق.ظ. (هله لي)

فقط می تونم بگم این لینک رو ببینید

ببین ( ببین دیگه بچه ( با تواما )) چلچراغ دیگه

پایاپیوند 2 دیدگاه

وجدان : هرچی دل تنگت می خواهد بگو پویا : دلم تنگه حرفا توش خفه شدن

مه 6, 2009 at 1:54 ب.ظ. (خاطراتم)

لوکیشن : مبل

زمان : بو کو که ( به یه زبان خاص یعنی به تو چه )

وجدان : خره چرا نمی ری وبلاگتو آپ کنی ؟

پویا : خب چی بنویسم چیزی به ذهنم نمی رسه

وجدان : خب برو یه چی بنویس دیگه .

پویا : چی بنویسم که تازه باشه ؟ فیلم ؟ هزار ت اسایت و وبلاگ هست که در موردش می نویسه ملت دیگه حوصله ی خوندن چیزای تکراری ندارن.  کتاب ؟ اونم که دیگه ای بابا یه سر تو نت بزن ریخته پره . سیاااااااااااااااست ؟ الان تو سر خرس بزنی در مورد سیاست نظر میده . طرف تازه پستونک رو از دهنش گرفتن میاد میگه محمود اینجوری محمود اونجوری. روزی 3000 تا اس ام اس میاد که لباس سبز بپوش بنفش بپوش راه راه بپوش . بیا اینجا همه میری ان برو اونجا همه محمودین . ساسی مانکن با کروبی ترکوند .منم بیام از اینا بگم ؟ جااااااااااااااااامعه ؟ چی بگم در موردش ؟ بگم گوش دخترا عادی شده به صدای بوق ؟ دیگه نمی شنون که پسرا می خوان سوارشون کنن ؟ بگم همه غلطی ملت می کنن بعد تا یچی بهشون میگی میگن آمار جدید تو انگیلیس 99 % بابا ندارن . نمی گن اینجا هم همینه ولی به زور براش بابا پیدا می کنن . بگم که طرف 5 ماه بعد عروسی بچه میزاد مامان زل می زنه تو چشم همه میگه دخترم پسرشو زود به دنیا اورده. بگم یکی از دوستای پدرم داشت تعریف می کرد تو یه مدرسه تو اصفهان که تست کردن فقط 10 % دخترا باکره بودن ؟ اینا کافیه اینا خوبه ؟

وجدان : چرا یکم از خوبی ها نمی گی ؟ چرا همش نیمه ی خالیه لیوان رو میبینی ؟

پویا : خب نیمه پر . بگم که بخاطر فرار از تنش های عصبی ( که می دونم هنوز برای سنم زوده که بخوام چیزی ازش بگم ) باید به یه دنیای مجازی پناه ببرم . بگم که مامان اینا اگه اینا رو بخونن فکر می کنن یکی دیگه اینا رو نوشته . بگم که تا دست راستمو می برم بالا همه میگن میگه کنکور نداری دستتو بیار پایین بچه . اینقدرها وقت واسه دست بالا بردن هست که نفهمی کی دستتو اوردی پایین .

وجدان : حالا نیمه پر ترشو بگو

پویا : خب اینگه کلی دوست خوب دور و برم هست . چه از نزدیک چه از پشت کامپیوتر . دیگه اینکه کلی کتاب دارم می خونم . زدم تو خط ساراماگو کلی حال میده . فرندز سیزن 3 رو دیدم کلی خندیدم . کلی دادم دست ملت به هم خندیدم. به دوست دخترم گفتم مهم این نیست که قشنگ نیستی . قشنگ اینه که مهم نیستی . و کلی بازم خندیدیم .

وجدان : دیدی پس دنیا جای زندگیه هنوز

پویا : حالم بد شد

وجدان : چرا ؟

پویا : چقدر حرف منفی زدماااااااااااااااااااااااااااا

وجدان : آره والو منم افسرده شدم .

پویا : راستی بهت گفتم از چی می ترسم ؟

وجدان : نه از چی ؟

پویا : از هدی وقتیکه تو فروم ….

در همین حین تیری از روی پشت بام مقابل به سینه ی پویا می خورد و پویا در همین حال جان را به جان آفرین تسلیم می کند

لوکیشن : پشت بام مقابل

زمان : بو کو که

مرد ناشناس : ( به بی سیم در دستش ) هدف از بین رفت .

زن ناشناس : ( از پشت بی سیم ) اثری از خودت به جا نزار

لوکیشن : پشت بی سیم

زمان : بو کو که

زن ناشناسی به بی سیم در دستش می گوید : اثری از به جا نزار . فقط موهای زن پیداست . زن بر می گردد کسی نیست جز هدی

(بیننده ها همه کف ) و اینجاست که با یه موسیقیه خفن میزنه

LOST

پایاپیوند 8 دیدگاه

نگیر ؟! نبند ؟! نکن ؟!

آوریل 24, 2009 at 8:04 ب.ظ. (هله لي)

این پست برای افراد بی جنبه توصیه نمی شود . لطفا بعد از خواندن آن فحش خواب آور به نویسنده ندهید .چشمان خود را ببندید  و کمی  فکر کنید .

لوکیشن :‌اتاق پویا

زمان : یه موقعی از روز  خدا

نقش‌آفرینان : وجدان بیدار،  پویا

وجدان بیدار :  نه . بهت می گم اینکارو نکن. زشته . بده . نمی گی ملت چی دربارت فکر می کنن .

پویا : چرا نگم . ملت هرچی دلشون می خواد فکر کنن . چرا تا یکی میاد از این حرفا بزنه . همه می گن بده زشته . نکن . نگو . ها ؟ حتی توام داری همینو میگی . از همه توقع داشتم . اما تو ؟! نه !

وجدان بیدار :  خب واسه اینکه دارم درست میگم .

پویا  : چیو داری درست میگی ؟ ها ؟‍ اینکه یه چیزی بود که میشد گفت مرجعه تو این مسئله اومدن از سر بیکاری بستنش .

وجدان بیدار : خب کار درستی کردن . این سایت ها هست که باعث میشه آمار اینجور چیزا تو جامعه بره بالا .

پویا : چرا چرت میگی ؟ یعنی اگه این نباشه آمار نمیره بالا ؟ یعنی اگه این نباشه دیگه جلوی فساد گرفته میشه ؟  اینا تا میبینن یه چیزی ملت رو جذب کرده سری جلوش رو میگیرن . مگه نه اینکه 27 مین سایت پر بیننده تو ایران بوده با اینکه فیلتر بود . مگه نه اینکه روزی 60 70 هزار تا بازدید فقط از داخل ایران داشته . دیگه خارج کشور رو خودت حساب کن .مگه نه اینکه چیزایی که نه تو مدرسه یادم میدن نه ننه بابام بهم میگن . نه می تونم از کسی بپرسم رو تو این سایت پیدا می کردم . مگه نه اینکه فرهنگ غلط ما در این رابطه اونو به پایین ترین و کثیف ترین  و پست ترین چیز تو جامعه کشونده که کسی جرات نداره بلند در موردش حرف بزنه . مگه نه اینکه این مهم ترین مسئله تو زندگیه زناشوییه مگه نه اینکه تو همین کشور ما 70 درصد طلاق ها به خاطر همینه ولی ملت چیزایه دیگه بهونه می کنن . » ما با هم تفاهم نداشتیم » اگه نداشتی پس چی شد ازدواج کردی ؟ مگه نه اینکه منی که به سن بلوغ میرسم هیچکی نیست که بهم بگه چه فرقی با پارسالم کردم خودم باید بهفهمم . خودم باید بگردم . خودم باید برم دنبالش . اونم در حالی که کسی نفهمه . کسی بو نبره . چرا ؟ چون زشته . چون بده . چون خلافه شرعه . چون اگه بلند بگی تو یه ادم فاسد و خرابی . خب همه ی اینا قبول ولی دیگه چیکار این سایت بد بخت داشتن . سایتی که من کلی چیز از توش یاد گرفتم . سایتی که به من فهموند این چیز چیزه الکیی نیست . چیزه سر سریی نیست . یه خوی حیوانی خالی نیست . چیزیه که باعث بقای انسان میشه . چیزیه که باعث بقای خانواده میشه و چیزیه که باعث بقای فرد میشه .

وجدان بیدار :  حالا این همه فک زدی که چی بشه ؟

پویا : که یکم خالی بشم .

وجدان بیدار :  خالی از چی ؟ تو چرا ناراحتی ؟

پویا : چون دارم با چشمای خودم میبینم که ملت ما تو چه سرابی گرفتار هستن . ای «اینا «‌نگیر برادر من . نبند عزیز من . نکن دوست من که  تو اون دنیا باید جواب پس بدی .

وجدان بیدار :  چه ربطی داشت ؟

پویا : خودم هم نفهمیدم .

وجدان بیدار :  من دیگه برم کاری نداری ؟

پویا : از اولم کاری نداشتم خودت مزاحم شدی .

وجدان بیدار :  فعلا

پویا : به نه امید دیدار

پایاپیوند 12 دیدگاه

بعد الکی بگو جمهوری اسلامی بده ؟!؟!

آوریل 22, 2009 at 10:56 ب.ظ. (خاطراتم)

لوکیشن : کتابخانه ی شاهچراغ

زمان : 10 صبح

نقش آفرینان : پویا و ح

پویا : مردم از بس درس خوندم بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم .

ح : باشه بریم

پویا : چه سری قبول کردی بابا . یه نیی یه نویی چیزی می گفتی .

ح : بابا پاشو بریم اینقدر چرت نگو پاشو پاشو زود بریم که زود هم برگردیم .

لوکیشن : موزه ی نمی دونم چی چی که یه خونه ی قدیمی تو بافت قدیم شیراز بود

زمان :  15 : 10 صبح

ح : بیا بریم اینجا رو ببینیم

پویا : اگه مجا نیه بریم من پول مفت ندارما

ح : فکر کنم هست بیا بریم .

داخل خانه ببخشید یعنی موزه .

ح : چه باحاله  عکس هر چی مطرب قدیمیه گذاشته

پویا : مطرب چیه احمق اینا موسیقی دانان زمان رضا خان و محمد رضا شاه هستن

ح : حالا هر چی . اینجا ببین چه گرامافونای جالبی مال دوره ی تیرکمون سنگیه ها .

پویا : آره چه خفن نگاه از چپ به راست که بری هی جدید تر میشه . این چمدونرو ببین همش دستگاه ضبط صدا بوده .

ح : آره اندازه ی سرته ها

پویا : ح اون چیه ؟ ببین چه بزگه اندازه ی یه کمده نصفست .

ح : کدوم ؟

پویا : اون که اونجاست مگه کوری چیز به این گنده گی رو نمی بینی ؟ به نظرت چیه ؟

ح : نمی دونم بریم ببینیم

ح : مثکه رادیو ه ببین یه چیزی بالاش گذاشتن . ( و مشغول خوندن میشه )

پویا : چه خفن اون موقع برای دشاتن رادیو باید جواز می داشتی . تازه ام اگه می خواستی انتقال بدی باید بازم جواز می گرفتی . کلن اگه از این طرف اتاق می خواستی ببریش اونطرف باید از شهربانی جواز می گرفتی .

ح: بعد بگو جمهوریه اسلامی بده . بیا .بیا ببین الان تو سوراخه ﷼@#﷼ رادیو پیدا میشه

پویا :‌راست میگی . به نکته ی قابل بحثی اشاره کردی یه عکس ازش بگیر بزارم تو وبلاگم ببینم نظر بچه ها در موردش چیه . 

180420090532

 

پویا : یه عکسی گرفتیا ببین کامل نگرفتی .

ح : خب چه کنم همینه که هست

پویا : اصلا بیا برو !@#!@#!@

پایاپیوند 4 دیدگاه

کییییییییییی ؟!؟!؟ من ؟!؟!؟!

آوریل 21, 2009 at 11:07 ب.ظ. (هله لي)

لوکیشن : دنیای قشنگه اینترنت ، وبلاگ مکس

زمان : یه موقعی دیگه نمی دونم والو

نگین : بیاین بازی کنیم ؟

پویا : چه بازی ؟

نگین : بازی خوبیه

پویا : خب حالا بگو چی هست ؟ اتل متل توتوله ؟

نگین : نه بابا ، بازی وبلاگیه ؟

پویا : هاااااااااااااااا اییییییییییییییی که وگوفتی یعنیییییییییییییییییی چه ؟

نگین : یعنی من یه &*%*&^ تو وبلاگم می نویسم . بعد توام مثل همونو بنویس ؟

پویا: وایییییییییییی خیلی بی ادبی .باشه حالاچه بنویسم ؟

نگین : بنویس از چیا می ترسی ؟

پویا : کیییییییییییییییییییی ؟!؟!؟! من ؟!؟!؟

نگین : اره مگه تو چته ؟

پویا : هیچی ولی من مردم از چیزی نمی ترسم !

نگین : ( با حالتی که می تونید خودتون حدس بزنید ) یعنی واقعا از هیچی نمی ترسی ؟

پویا : نه خب تو از چیا می ترسی ؟

نگین : امممممممممممم مثلا من از پله برقی می ترسم !

پویا : ( در حالی که داره از خنده میمیره ) از چی ؟ پله برقی ؟ چه باحال ؟ خب پس منم از

مار می ترسم . از

جیگ ساو می ترسم ( شخصیت فیلم اره ) از

هدی وقتی که تو فروم عصبانی میشه . از

وجدانم وقتی که کار بد بد می کنم . از

هدی وقتی که تو فروم بازم عصبانی میشه . از

هدی وقتی که تو فروم خیلی باز عصبانی میشه . از

هدی وقتی ….

نگین : ای بابا توام شورشو در اوردی باشه فهمیدم . حالا برو بگیر بخواب

پویا : شب بخییییییییییییر 

.

.

.

پویا : راستی از یچیزی می ترسیدم یادم رفت بگم

نگین : بگو 

پویا : از هدی وقتی که تو …

نگین : $^%$^%%^

و پویا با آخرین سرعت از وبلاگ نگین فرار می کند

پایاپیوند 6 دیدگاه

آیس پپپپپپپپپپپپپپپپککککککککک؟!؟!؟!؟!

آوریل 21, 2009 at 11:11 ق.ظ. (خاطراتم)

لوکیشن : آیس پک عفبف آباد

زمان : 8:34

نقش آفرینان : پویا ، ب ، س ، جوونا

پویا : من شکلاتی می خوام

س: منم قهوه

ب: منم شکلاتی

س: آقا دوتا شکلاتی یدونه قهوه

پویا : بریم بشینیم .

ب : راستی بچه ها این جکرو شنیدین ؟

پویا : کدوم ؟

ب : که تو قزوین رو پمپ بنزینا نوشتن داداشتو بیار بنزین ببر

س: ها ها ها هو هو هو

پویا : ( همزمان ) هه هه هه

ب : زهره مار مسخره ها . حیف من که واسه شما دوتا *^$#%$^$# جک می گم .

در همین حین که این 3 نفر تو سر و کله ی هم می زدن . 4 تا جوونه خوشگل و خوش تیپو خوش هیکل وارد مغازه می شن . 3 تا ازاونا میز پشتی پویا اینا می شینن و یکی دیگشون میره که سفارش بده . بعد چند لحظه میاد سمت اون 3 نفر دیگه

جوون صندوق رفته : بچه ها چیز نداره فقط آیس پک داره بریم

پویا س و ب : ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااوزج . ( و جلوی ترکیدن خندشونو می گیرن )

نتبجه ی اخلاقی : این چیز که اینا گفتن یعنیییییییییییییییییییییی چه ؟

دیگر نتیجه ی اخلاقی : مگه اینا تابلو اندازه ی سرشون ندیدن نوشته آآآآآآییییییییییییییییسسسسسسسسس پپپپپپپپپپپکککک

دیگرتر نتیجه ی اخلاقی : خب دیگه چی بگم والوووو ؟!؟!؟!؟!؟!

پایاپیوند 2 دیدگاه

Next page »